هشتگــ#تلخی زندگیـ

❀کاری ازدست من برنمی آید..

از حالی که دارم ناخشنود و ازوضعی که دارم ناخرسندم..

هرچه که دارم عاریتی بیش نیست..

هرآنچه برمن اتفاق می افتد کابوسیست..

احترامات، اعتمادات، آبروها چون جوی روان میگذرند و هرآنچه نای منفی دارد چون چشمه ای درحال جوشیدن است..

 

مزه ی تلخ زندگیـ اینجاست که چون بختکی نامتعارف بر من چنبره زده؛ جز رنج بیهوده متاع آن نیست..

تلخی آن تا به متنهاو دلنوشته هایم کشیده شدهــ.. 

هرچه مینویسم، تصور می کنم و می انگارم به تیرگی شبهای آلوده شهر است..

 

آرزوهایم دررویاهای نداشته ام میسوزد..

و من گوییی اگر درگذشته ام خاطره ساز بودم حال فقط میگذرم، میگذرانم وگذشته ام..

 

حالا چون برگی درفصل خزان زرد و رنگ و رو رفته برزمین می ریزم تنها بازمانده از من صدای خش خش راه رفتن است وخاطره سبز گذشته..

 

ملیحه ی زیبا و خوش سخن دیروز به بتی سنگی درلابلای تلخی زندگی اش ناپدید گشته..

ازتوکه میخوانی تقاضای نداشتن قضاوتی دارم نه درک احوال نابسامانم...

 


منبع این نوشته : منبع
تلخی